
طلسمو باید بشکنیم ما هم بشیم مثل همه
هالا که بی وفایی ما بی وفاتر از همه
هیچکسی غیر از خودما بداد ما نمیرسهعاشقی هارو هم دیدیم به هوس یه بار بسه
عاشقی تو دوره ی ما والا سرو ته ندارهچیز به این بی ارزشی چه چه و به به نداره
کویر خشک دلمون دیگه زده هزار ترکغم دیگه بسه نازنین هرکی نمونده به درک
چاکر هرچی بامرام مخلص هرچی باوفادربه درو هلاک یه شریک پاک و با صفا
خلاصه اینکه نازنین گذشتها رو بی خیالپرواز عشق باوفا هستی بدونه پروبال

فرياد نزن اي عاشق،من صدايت را درون قلب خود ميشنوم
درد را در چهره عاشق توبا ذهن خود مي نگرم
بي سبب نيست چنين فريادم،بي گناه در دام عشق افتادم
چه درست وچه غلط زندگي هم خودم وهم تورا بر باد دادم
اگر احساسم رو ميفهميدي قلبت رو دوباره ميبخشيدي
لحظه پايان اين دبدار را روزآغازي ديگر دوباره ميديدي
اگر بيهوده نمي ترسيدم،عشق رو آنگونه كه هست ميديدم
شايد اين لحظه غمگين وداع،قلبم رو دوبارهميبخشيدم
كاش از اين عشق نميترسيدم
ما سزاوار اگر گريانيم،اين چنين خسته و سرگردانيم
ما كه دانسته به دام افتاديم،چرا از عاشقي روي گردانيم
وقتي پيمان دل رو ميبستيم گفته بوديم فقط عاشق هستيم
ولي با عشق نگفتيم هرگز از دو ايل نابرابر هستيم
نه گناهكاريم نه بي تقصير من وتو بازيچه تقديريم
هر دو در بيراهه بيرحم عشق ،با دل واحساس خود در گيريم
بيشتر از هميشه دوستت دارم گرچه از عاشقي وعاشق شدن بيزارم
زير آوار فرو ريخته عشق از دلم چيزي نمانده كه به توبسپارم
تو كه همدردي مرا ياري بده به من عاشق اميدواري بده
اگر عشق با ما سر ياري نداشت تو به من قول وفاداري

يه عاشق بي قايق تو درياها
چشماشو مي بنده تو روياها
من عاشق بي قايق تو درياها مي ميرم
چشمامو مي بندم بي روياها مي ميرم
ميرم و مي ميرم آسوده ميشم از عشق
ميرم و مي ميرم
جشن تولد مرگمو براي تو زير آب ميگيرم
يه زيبا نگاهش به موجا
يه عاشق بي ساحل تو دريا
پرياي دريا من امشب مي ميرم
از عشق يه زيبا من امشب مي ميرم
ميرم و مي ميرم آسوده ميشم از عشق
ميرم و مي ميرم
جشن تولد مرگمو براي تو زير آب ميگيرم
من عاشق بي قايق تو دريا
چشمامو مي بندم بي رويا
يه زيبا نگاشو چه آروم به موجا مي دوزه
يه عاشق بي ساحل چه تنها تو دريا مي سوزه
ميرم و مي ميرم آسوده ميشم از عشق
ميرم و مي ميرم
جشن تولد مرگمو براي تو زير آب ميگيرم

عاشق شدم کاش ندونه
دست دلم رو نخونه
اگه بدونه میدونم
دیگه با من نمی مونه
اونکه پیشش دل من گیره
اگه بدونه میذاره میره
اگه بدونه دیوونم کرده
میره و دیگه بر نمیگرده
عاشق شدم کاش ندونه
دست دلم رو نخونه
اگه بدونه میدونم
دیگه با من نمی مونه
عاشق شدم دلواپسم
گرفته راه نفسم
دلهره دارم که بهش میرسم یا نمیرسم
چشمای اون سر به سرم میذاره
دست از سر من بر نمیداره
داره بلا سرم میاره
اما خودش خبر نداره
دستام اگر که رو بشه
دلم بی آبرو بشه
راز مگو بگو بشه
عاشق شدم کاش ندونه
دست دلم رو نخونه
اگه بدونه میدونم دیگه با من نمی مونه
عاشق شدم دلواپسم
گرفته راه نفسم
دلهره دارم که بهش میرسم یا نمیرسم
salam dostan delam baraton tang shodeh bood be khoda ama bana be dalayeli nemitonestam beyam

نام من عشق است آيا مي شناسيدم؟
زخمي ام زخمي سرا پا مي شناسيدم؟
با شما طي کرده ام راه درازي را
خسته هستم خسته، آيا مي شناسيدم؟
راه شش صد ساله اي از دفتر حافظ
تا غزل هاي شما، آيا مي شناسيدم؟
اين زمانم گر چه ابره تيره پوشيدست
من همان خورشيدم اما مي شناسيدم؟
پاي رهوارش شکسته سنگلاخ دهر
اينک اين افتاده از پا را مي شناسيدم؟
مي شناسد چشم هايم چهره هاتان را
همچناني که شما ها مي شناسيدم
اين چنين بيگانه از من رو مگردانيد
در مبنديدم به حاشا مي شناسيدم؟
من همان دريايتان اي رهروان عشق
رود هاي روح دريا مي شناسيدم
اصل من بودم، بهانه بود فرعي بود
عشق قيس و حسن ليلا مي شناسيدم؟
در کفه فرهاد تيغه من نهادم من
من بريدم بيستون را مي شناسيدم؟
مسخ کرده چهره ام را گر چه اين ايام
با همين ديدار حتي مي شناسيدم؟
من همانم آشناي سال هاي دور
رفته ام از يادتان، يا مي شناسيدم؟
این بوسه زیبا رو توی یکی از سایتها دیدمو برات کش رفتم
می بوسمت عزیزم تا ابد
عشق نازم
¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´o¶$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$¶¶¶
¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´´´´´´´´´´´´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶$$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´´´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´7¶$$$$¶¶¶¶¶$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´´1¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¢´´´¶¶$$$$¶¶$$¶¶$$¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶
¶´´´¶¶¶¶¶$¶¶¶¶¶¶¶¶1´´¶¶¶$$$$$$$$$$$$¶¶¶¶¶¶$¶¶
¶´¶¶¶¶$$$$$$$$??¶¶¶¶´´´¶¶$$$$$$$$$$$$$$$¶$¶¶¶
¶¶¶¶¶¶$$$$$$¶$$$$$¶¶¶´´¶¶$$$$$$$$$$$$$$$$$$¶¶
¶¶¶¶$$$¶¶¶¶¶¶¶$$$$¶¶¶$´¶¶¶¶$$$$$$$¶¶¶¶¶$$$$¶¶
¶¶¶¶$$$¶$$$$¶$$$¶¶¶¶¶¶¶¶¢¶¶¶¶$¶¶¶¶¶$????????¶
¶¶¶$$$$¶$$$$¶$$$$$$$$$$¶´´o¶¶¶¶¶¶¶??$$$$$¶¶¶¶
¶¶¶¶$$$¶¶$¶¶¶¶$$$$$$$$¶¶¶´´´¶¶¶7´$$$¶$¶¶$$$¶¶
¶¶¶¶$$$$$$¶$$¶$$$$$$$$$¶¶´´´´´´´¢¶¶$$$$$$$$¶¶
¶¶¶¶¶¶$?$$¶$$$$$$$$$$$$$¶¶´´oo´´¶¶$$$¶$$$$$$¶
¶´¶¶¶¶¶$$$$$¶¶¶¶¶¶¶$$$¶¶¶¶¶´7´7¶¶$$$$$$$$$$$¶
¶´´´¶¶???$???$¶¶$$$¶¶¶¶¶¶¢´´´¶¶¶¶$¶¶$$$$$$$$¶
¶´´´?¶$$??$$$??¶¶$$$¶¶o´´´´´¶¶¶$$$$$$$$$$$$¶¶
¶´´´´¶¶$$?$?$$?$¶¶¶¶¶?´´´´¢¶¶¶$$$$$$$$$$$¶¶$¶
¶´´´´o¶¶$?$$$???$¶¶¶¶´´´?¶¶¶$$$$$$$$$$$$$¶$$¶
¶´´´´´¶¶¶$$$$??$?¶¶¶¶´¶¶¶¶$?$$$$$¶¶¶$$$$¶$$$¶
¶´´o¶¶¶$¶¶¶¶$$?$??¶¶´´¶¶¶$$$$$$$$$$$$$¶¶$$$$¶
¶¶¶¶¶¶$$$$¶¶¶$??$$¶´´´¢¶¶$$$$$¶$$$$$$¶¶¶$$$$¶
¶¶¶$$$$$$$¶¶¶¶$$$$¶¶1´´¶¶?$$$¶$$$¶$$$$$$$$$$¶
¶¶$$??$$$¶$$$¶¶$$$$¶¶¶´¶¶$$$$$$$$$$¶¶$$$$$$$¶
¶???$$$$$$$¶¶$$$$$$?¶¶¶¶¶$$¶¶$$$¶¶¶$$$$$$$$¶¶
¶$¶$$$$$$$$$¶¶$¶$$$$$$$$$$$¶¶$$$$¶$$¶¶¶$$$$$¶
¶$$$$$$¶$$$$¶$¶¶$¶$$¶¶$$$$$$$$$¶¶$$¶$$$¶$$$$¶
¶$$$$$$¶$$$$¶$$¶?¶$$$$$$$¶$$$$$$¶$$¶$$$¶$$$$¶
¶¢¶¶$$$¶$¶¶¶¶¶$$¶¶$$$¶¶$$$$$$$$$¶¶$$$$¶¶¶$$$¶
¶¢$¶$$$$$¶$$$$$$¶¶$¶¶¶¶$$$$$$¶¶¶$$$$$$$¶¶¶¶¶¶
لیلی من مجنون فقط مال تو
تو بمن آزاد دادی
تو به من قدرت نفس کشیدن دادی
تو به من همه چیز دادی عزیزم همه چیز
مهربون من
گل سرسبد عاشقا
میدونم که تو هم مثل من عکس عشقتو به دیوار دلت زدی و هر لحظه نگاش میکنی درست مثل من
ولی عزیزم تو دردلم فقط یک عکس نیستی تو در دلم حضور زنده داری
یکتا روشنی دهنده زندگیم
من سرشارم از تو عزیزم سرشار از روح تو
فرشته مهربونم کاشکی بیایی و من تو رو دوباره بینم و زیارتت کنم عزیز
و با کشیدن دستت به دستاهای خسته ام جوونی رو دوباره به من برگردونی
ای اکسیر جوانی
نوشته بودی که نکنه عشقمون کمرنگ بشه
عزیزم نترس که فکر کردن به چشمای نازت دیگه برام یه نیاز شده
من به فکر کردن به تو نیاز دارم خیلی بیشتر از نیاز به خوابیدن و خوردن و آشامیدن
همونطور که نگاه کردن به چشمای افسونگرت برام یه نیازه عزیزم
فرشته محبوب خدا چشمای نازتو از من بی نو و اسیرو عاشق و دربدرت دریغ نکن
بخداوندی خدا قسم که خیلی دوستت دارم عزیزم حاظرم روزی هزار بار بخاطر وجود ناز و بهشتیت جون بدم
عشق زیبای من
شاید ندونی ولی نوشته های نازت پیامی است شگفت انگیز
نوشته ها و حرفات قلبمو تکون میدن و بهم نشون دادن که هیچ راهی بهتر و زیباتر از راه عاشقی نیست
روزی عزیزم بالاخره با هم به کائنات سفر میکنیم و زندگی آسمونی خودمونو با هم شروع میکنیم
عزیزم یادته میگفتی که عشق من بدون انتظاره؟
خوب من در مقابل کارام فقط یک انتظار ازت دارم عزیزم اونم اینکه منو تنها نذاری
بهم قول بده که تا ابد مال منی و عاشق و وفادر منی عزیزم بهم قول بده عشق من
توی این روزها که کمتر میتونم زیارتت کنم و از عطر تن بهشتیت استفاده کنم بیشتر به قولهات احتیاج دارم
می پرستمت عزیزترینم می پرستمت
عزیزم به امید روزی هستم که این دنیای مجازی و غیر واقعی رو پشت سر بزاریم و
به دنیایی حقیقی عشق وارد بشیم و اونجا پناه بگیریم
دنیایی که توش همه چیز از عشق دستور میگیره عزیزم فقط از عشق
تنها محبوب و سلطان قلبم
خوشحالم که در زندگیم تو رو شناختم
تو زندگی منو آزاد کردی عشق من
وقتی که روزهام تیره میشه و شبام اندوهگین
به تصویری از چشمای زیبای تو پناه می برم
دوستت دارم و همه عشقمو با تمام وجودم نثار ناز راه رفتنت می کنم
چقدر دلم برای راه رفتنت تنگ شده وقتی که راه میری دلم میخواد کبک های دنیا رو جمعه کنم تا بهشون درس
چگونه خرامان راه رفتن بدی
وقتی که میایی دلم میخواد تا فصل بهار رو صدا کنم تا ببینه که زیبایی به چی میگند و شادی یعنی چی
واقعا که از صدای عشق خوش تر هیچ صدایی در این گنبد هستی تا حالا نپیچیده عزیزم
چقدر خوشحالم که عاشق تو هستم عزیزترینم
زندگي چيدن سيبي است که يايد چيد و رفت
زندگي تکرار پاييز است که بايد ديد و رفت
زندگي رودي است جاري هر که آمد
کوزه اي شادمان پر کرد و مشتي آب نوشيد و رفت
قاصدک ? اين کولي خانه بدوش روزگار
کوچه گرديهاي خود را زندگي ناميد و رفت...
يک حقيقت تلخ
يه نفر خوابش مياد و واسه ي خواب جا نداره
يه نفر يه لقمه نون براي فردا نداره
يه نفر مي شينه و اسکناساشو مي شمره
مي خواد امتحان کنه که تا داره يا نداره
يه نفر از بس بزرگه خونشون گم مي شه توش
اون يکي اتاقشون واسه همه جا نداره
بابا مي خواد واسه دخترش عروسک بخره
انتخابم مي کنه ، پولشو اما نداره
يکي دفترش پر از نقاشي و خط خطيه
اون يکي مداد براي آب و بابا نداره
يکي ويلاي کنار درياشون قصره ولي
اون يکي حتي تو فکرش آب دريا نداره
يکي بعد مدرسه توپ چهل تيکه مي خواد
مامانش ميگه اينا گرونه اينجا نداره
يه نفر تولدش مهمونيه ،همه ميان
يکي تقويم واسه خط زدن رو روزا نداره
يکي هر هفته يه روز پزشکشون مياد خونش
يکي داره مي ميره ، خرج مداوا نداره
يکي انشاشو مي ده توي خونه صحيح کنن
يکي از بر شده درد و ، ديگه انشا نداره
يه نفر مي ارزه امضاش به هزار تا عالمي
يکي بعد عمري رنج و زحمت امضا نداره
تو کلاس صحبت چيزي مي شه که همه دارن
يکي مي پرسه آخه چرا مال ما نداره
يکي دوس داره که کارتون ببينه اما کجا
يکي انقد ديده که ميل تماشا نداره
يکي از واحداي بالاي برجشون مي گه
يکي اما خونشون اتاق بالا نداره
يکي جاي خاله بازي کلاس شنا مي ره
يکي چيزي واسه نقاشي ابرا نداره
يکي پول نداره تا دو روز به شهرشون بره
يکي طاقت واسه ي صدور ويزا نداره
يکي فکر آخرين رژيماي غذاييه
يکي از بس که نخورده شب و روز نا نداره
يکي از بس شومينه گرمه مي افته از نفس
يکي هم براي گرماي دساش ها نداره
دخترک مي گه خدا چرا ما .... مادرش مي گه
عوضش دخترکم ، او خونه ليلا نداره
يه نفر تمام روزاش پر رنج و سختيه
هيچ روزيش فرقي با روزاي مبادا نداره
يکي آزمايش نوشتن واسش ،اما نمي ره
مي گه نزديکياي ما آزمايشگا نداره
بچه اي که تو چراغ قرمزا مي فروشه گل و
مگه درس و مشق و شور و شوق و رؤيا نداره
يه نفر تمام روزا و شباش طولانيه
پس ديگه نيازي به شباي يلدا نداره
ياد اون حقيقت کلاس اول افتادم
دارا خيلي چيزا داره ولي سارا نداره
راستي اسمو واسه لمس بهتر قصه مي گم
بعضي قلبا ولي دنيايي واسه خودش داره
يه چيزايي داره توش که توي دنيا نداره
هميشه تو دنيا کلي فرق بين آدما
اين يه قانون شده و ديروز و حالا نداره
آدما از يه جا اومدن ، همه مي رن يه جا
اون جا فرقي ميون فقير و دارا نداره
کاش يه روزي بشه که ديگه نشه جمله اي ساخت
با نمي شه ، با نمي خوام ،با نشد ، با نداره

وقتي رفتم
اجرا شده در آخرين آلبوم مهستي
هيچکي از رفتن من غصه نخورد
هيچکي با موندن من شاد نشد
وقتي رفتم کسي قلبش نگرفت
بغض هيچ آدمي فرياد نشد
وقتي رفتم کسي غصش نگرفت
وقتي رفتم کسي بدرقم نکرد
دل من ميخواست تلافي بکنه
پس چشه هيچ کسي عاشقم نکرد
وقتي رفتم نه که بارون نگرفت
هوا صاف و خيلي هم آفتابي بود
اگه شب ميرفتم و خورشيد نبود
آسمون خوب ميدونم مهتابي بود
دم رفتن کسي گفت سفر بخير
که واسم غريب و نا شناخته بود
اما اون وقتي رسيد که قلب من
همه آرزوهاشو باخته بود
چهره هيچ کسي پژمرده نبود
گلا اما همه پژمرده بودن
کسائيکه واسشون مهم بودم
همه شايد يه جوري مرده بودن
وقتي رفتم کسي غصش نگرفت
وقتي رفتم کسي بدرقم نکرد
دل من ميخواست تلافي بکنه
پس چشه هيچ کسي عاشقم نکرد
مريم حيدرزاده - صبورم هنوز
ز چشمت اگر چه که دورم هنوز
پر از اوج و عشق و غرورم هنوز
اگر غصه باريد از ماه و سال
به ياد گرشته صبورم هنوز
شکستند اگر قاب ياد مرا
دل شيشه دارم بلورم هنوز
سفر چاره ي دردهايم نشد
پر از فکر راه عبورم هنوز
ستاره شدن کار سختي نبود
گرشتم ولي غرق نورم هنوز
پر از خاطرات قشنگ توام
پر از ياد و شوق و مرورم هنوز
ترا گم نکردم خودت گم شدي
من شيفته با تو جورم هنوز
اگر جنگ با زندگي ساده نيست
در اين عرصه مردي جسورم هنوز
اگر کوک ماهور با ما نساخت
پر از نغمه ي پک و شورم هنوز
قبول است عمر خوشي ها کم است
ولي با توام پس صبورم هنوز...

ز دو ديده خون فشانم، ز غمت شب جدايي
چه کنم؟ که هست اينها گل خيرآشنايي
همه شب نهادهام سر، چوسگان، بر آستانت
که رقيب در نيايد به بهانهي گدايي
مژهها و چشم يارم به نظرچنان نمايد
که ميان سنبلستان چرد آهوي ختايي
در گلستان چشمم ز چه روهميشه باز است؟
به اميد آنکه شايد تو به چشم من درآيي
سر برگ گل ندارم، به چه رو روم به گلشن؟
که شنيدهام ز گلها همه بوي بيوفايي
به کدام مذهب اين به کدام ملت است اين؟
که کشند عاشقي را، که توعاشقم چرايي؟
به طواف کعبه رفتم به حرم رهم ندادند
که برون در چه کردي؟ که درون خانه آيي؟
به قمار خانه رفتم، همه پاکباز ديدم
چو به صومعه رسيدم همه زاهدريايي
در دير ميزدم من، که يکي زدر در آمد
که : درآ، درآ، عراقي، که توهم از آن مايي
مي خواهم و مي خواستمت، تا نفسم بود .
مي سوختم از حسرت و عشق تو بَسَم بود .
عشق تو بَسَم بود، كه اين شعله بيدار
روشنگر شب هاي بلند قفسم بود .
آن بخت گريزنده دمي آمد و بگذشت
غم بود كه پيوسته نفس در نفسم بود .
دست من و آغوش تو ، هيهات ، كه يك عمر
تنها نفسي با تو نشستن هوسم بود
سيماي مسيحائي اندوه ، تو ، اي عشق
در غربت اين مهلكه فرياد رسم بود .
لب بسته و پر سوخته ، از كوي تو رفتم
رفتم ، به خدا اگر هوسم بود ، بَسَم بود .

تو كيستي ، كه من اينگونه ، بي تو بي تابم ؟
شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم .
تو چيستي ، كه من از موج هر تبسم تو
بسان قايق سرگشته ، روي گردابم !
تو در كدام سحر ، بر كدام اسب سپيد ؟
تو را كدام خدا ؟
تو از كدام جهان ؟
تو در كدام كرانه ، تو از كدام صدف ؟
تو در كدام چمن ، همره كدام نسيم ؟
تو از كدام سبو ؟
من از كجا سر راه تو آمدم ناگاه !
چه كرد با دل من آن نگاه شيرين ، آه !
مدام پيش نگاهي، مدام پيش نگاه !
كدام نشأ دويده است از تو در تن من ؟
كه ذره هاي وجودم تو را كه مي بينند ،
به رقص مي آيند ،
سرود مي خوانند !
چه آرزوي محالي است زيستن با تو
مرا همين بگذارند يك سخن با تو :
تو آرزوي بلندي و ، دست م
در ميان من و تو فاصله هاست
گاه مي انديشم ،
مي تواني تو به لبخندي اين فاصله را برداري
تو توانايي بخشش داري
دستهاي تو توانايي آن را دارد ،
که مرا زندگاني بخشد
چشم هاي تو به من مي بخشد
شورِ عشق و مستي
و تو چون مصرعِ شعري زيبا ،
سطرِ برجسته اي از زندگي من هستي...
مي خواهم و مي خواستمت، تا نفسم بود .
مي سوختم از حسرت و عشق تو بَسَم بود .
عشق تو بَسَم بود، كه اين شعله بيدار
روشنگر شب هاي بلند قفسم بود .
آن بخت گريزنده دمي آمد و بگذشت
غم بود كه پيوسته نفس در نفسم بود .
دست من و آغوش تو ، هيهات ، كه يك عمر
تنها نفسي با تو نشستن هوسم بود
سيماي مسيحائي اندوه ، تو ، اي عشق
در غربت اين مهلكه فرياد رسم بود .
لب بسته و پر سوخته ، از كوي تو رفتم
رفتم ، به خدا اگر هوسم بود ، بَسَم بود .
پيداست غم عشق تو از رنگ نگاهم
سوگند به چشمان تو حاشا شدني نيست
بي مرحم اعجاز نگاه تو عزيزم
اين کهنه ترين زخم مداوا شدني نيست
بعد از تو نبندم دل به ... اري
عشق دگري در دل من جا شدني نيست
باور بکن اين زندگي اندر منظر من
بي منظر چشم تو زيبا شدني نيست
افسرده ترين است دلم بي تو بهارا
اين باغ خزان ديده شکوفا شدني نيست
يخ بسته وجودم ز زمستان جدايي
برف غمت از دشت دلم پا شدني نيست
گفتم ببرم خاطره ي عشق تو از ياد
هر چند که کوشيده ام اما شدني نيست
ديريست به دنبال تو ميگردم و افسوس
اين گمشده انگار که پيدا شدني نيست...
قصه برگ و باد ( خدا )
آخرای فصل پاییز یه درخت پیر و تنها
تنها برگی روی شاخه ش مونده بود میون برگا
یه شبی درخت به برگ گفت:کاش بمونی در کنارم
آخه من میون برگا فقط تنها تو رو دارم
وقتی برگ درختو می دید داره از غصه میمیره
به خدا راز و نیاز کرد اونو از درخت نگیره
با دلی خرد و شکسته گفت نذار از اون جداشم
ای خدا کاری بکن که تا بهار همین جا باشم
برگ تو خلوت شبونه از دلش با خدا می گفت
غافل از این که یه گوشه باد همه حرفاشو میشنفت
باد اومد با خنده ای گفت:آخه این حرفا کدومه؟
با هجوم من رو شاخه عمر هر دو تون تمومه
یه دفه باد خیلی خشمگین با یه قدرتی فراوون
سیلی زد به برگ و شاخه تا بگیره از درخت جون
ولی برگ مثل یه کوهی به درخت چسبید و چسبید
تا که باد رفت پیش بارون بارونم قصه رو فهمید
بارون گفت با رعد و برقم می سوزونمش تا ریشه
تا که آثاری نمونه دیگه از درخت و بیشه
ولی بارونم مثل باد توی این بازی شکست خورد
به جایی رسید که بارون آرزو می کرد که میمرد
برگ نیفتاد و نیفتاد آخه این خواست خدا بود
هر کی زندگیشو باخته دلش از خدا جدا بود...
بعد ديدار تو
تو مثل راز پاييزي و من رنگ زمستانم
چگونه دل اسيرت شد قسم به شب نمي دانم
تو مثل
شمعداني ها پر از رازي و زيبايي
و من در پيش چشمان تو مشتي خاک گلدانم
تو درياي تريني آبي و آرام و بي پايان
و من موج گرفتاري اسير دست طوفانم
تو مثل آسماني مهربان و آبي و شفاف
و من در آرزوي قطره هاي پک بارانم
نمي دانم چه بايد کرد با اين روح آشفته
به فريادم برس اي عشق من امشب پريشانم
تو دنياي مني بي انتها و ساکت و سرشار
و من تنها در اين دنياي دور از غصه مهمانم
تو مثل مرز احساسي قشنگ و دور و نامعلوم
و من در حسرت ديدار چشمت رو به پايانم
تو مثل مرهمي بر بال بي جان کبوتر
و من هم يک کبوتر تشنه باران درمانم
بمان امشب کنار لحظه هاي بي قرار من
ببين با تو چه رويايي ست رنگ شوق چشمانم
شبي يک شاخه نيلوفر به دست آبيت دادم
هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم
تو فکر خواب گلهايي که يک شب باد ويران کرد
و من خواب ترا مي بينم و لبخند پنهانم
تو مثل لحظه اي هستي که باران تازه مي گيرد
و من مرغي که از عشقت فقط بي تاب و حيرانم
تو مي ايي و من گل مي دهم در سايه چشمت
و بعد از تو منم با غصه هاي قلب سوزانم
تو مثل چشمه اشکي که از يک ابر مي بارد
و من تنها ترين نيلوفر رو به گلستانم
شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر کرده
و شايد يک مه کمرنگ از شعري که مي خوانم
تمام آرزوهايم زماني سبز ميگردد
که تو يک شب بگويي دوستم داري تو مي دانم
غروب آخر شعرم پر از آرامش درياست
و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم
به جان هر چه عاشق توي اين دنياي پر غوغاست
قدم بگذار روي کوچه هاي قلب ويرانم
بدون تو شبي تنها و بي فانوس خواهم مرد
دعا کن بعد ديدار تو باشد وقت پايانم
به روي برگ زندگي دو خط زرد مي کشم
و چشم عاشق تو را که گريه کرد مي کشم
تو رفتي و بدون تو کسي نگفت با خودش
که من بدون چشم تو چقدر درد مي کشم
بی تو

بی تو ،من کجا روم؟کجا روم؟
هستی من از تو مانده یادگار،
من به پای خود به دامت آمدم ،
من مگر زدست خود کنم فرار!
تا لبم، دگر نفس نمی رسد،
ناله ام به گوش کس نمی رسد،
می رسی به کام دل که بشنوی:
ناله ای ازین قفس نمی رسد...!
خواهم مرد

بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد
مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد
تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند
سایه در سایه این ثانیه ها خواهم مرد
شعله های بی تو ز بی رنگی دریا گفتند
موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد
گم شدم در قدم دوری چشمان بهار
نمیدانم چرا؟

پنجره ها رو وا کنین که عشقم از سفر میاد
برای غربت شبم مژده ای از سحر میاد
صدای پاشو می شنوم تو کوچه ها قدم زنون
پر می کشه دلم براش به سوی ماه تو آسمون
آهای آهای ستاره ها فانوس راه اون بشین
بگین بیاد از این سفر تو این شب ستاره چین
پنجره ها رو وا کنین گل بریزین سبد سبد
میاد که پیشم بمونه گفته نمی ره تا ابد
ستاره ها بهش بگین جدایی و سفر بسه
بگین به این شکسته دل یه عمره دلواپسه
باید فراموشت کنم

باید فراموشت کنم
چندیست تمرین می کنم
من می توانم ! می شود !
آرام تلقین می کنم
حالم ، نه ، اصلا خوب نیست ....
تا بعد، بهتر می شود ....
فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم
من می پذیرم رفته ای
و بر نمی گردی همین !
خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم
کم کم ز یادم می روی
این روزگار و رسم اوست !
این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم

عشـق یعنـی هـمون سـلام اول
عـشق یعنـی مـایه قـوت قـلـب
عشق یعنی انفجار احساسات
عشق یعنی کم کردن فاصله ها
عشق یعنی کلید یک رابطه ای محکم
عشق یعنی در موفقیت هم شریک بودن
عشق یعنی کاری کنی که راحت پیدات کنه
عشق یعنی مثل اشرف زاده ها باهاش رفتار کنی
عشق یعنی کسی رو داشته باشی که ازت محافظت کنه
متنفرم

اگر اشک ها نمی بود داغ سینه ها
سرزمین وداع را می سوزاند
کسی را که خیلی دوست داری همیشه زود از دستش میدهی
پیش از آن که خوب نگاهش کنی مثل پرنده ای زیبا بال می گیرد
هنوز بعضی از حرف هایت را به او نگفته بودی
هنوز همه لبخندهای خود را به او نشان نداده بودی
همیشه این گونه بوده است کسی را که از دیدنش سیر نشده ای
زود از دنیای تو می رود .
امشب تمام گذشته ام را ورق زدم :
پر از لحظه های سیاه ، لحظه های داغ و پرالتهاب بی قراری ، دلتنگی
افسرده ، خاموشی ، سکوت ، اشک ، سوختن .... چیزی نیافتم .
دلم به درد می آید وقتی سرنوشت را به نظاره می نشینم
کاش می شد سرنوشت را با آن روزهای شیرین عجین کرد
نفرین به بودن وقتی با درد همراه است .
من از قصه زندگی ام نمی ترسم من از بی تو بودن و به یاد تو زیستن
و تنها از خاطرات گذشته تعذیه کردن می ترسم .
زندگی ام در اوج جوانی بین شب و روزهایی است که باید بهترین
سال های زندگی ام باشد ، چنان به هم گره خورده است
که منجر به نابودی همه جانبه ام می شود .
ای کاش می تونستم از دستت فرار کنم
به چه زبانی بهت بگم ازت بدم میاد تو رو خدا دیگه دنبالم نیا
دلم هوس لحظه معراج روح را کرده است
دست تو ، سایه تو همیشه بر سر آدم ها قدرت نمایی می کند
تا آدم ها خلق میشن تو موجود نفرت انگیز هم به دنیا میای
دلم می خواهد تمام بغض هایم را جمع کنم
و با تمام وجود و تمام اشک هایم بگویم
صورتک

صورتک جا مانده آنسوتر
چهره غمگین
نگاه خیس
سرزنش آمیز
خوف انگیز
صورتک بی من پریشان نیست
آرزو

از یک عاشق شکست خورده پرسیدم:
بزرگ ترین اشتباه؟ گفت عاشق شدن
گفتم بزرگ ترین شکست؟ گفت شکست عشق
گفتم بزرگترین درد؟ گفت از چشم معشوق افتادن
گفتم بزرگترین غصه؟ گفت یک روز چشم های معشوق رو ندیدن
گفتم بزرگترین ماتم؟ گفت در عزای معشوق نشستن
گفتم قشنگ ترین عشق؟ گفت شیرین و فرهاد
گفتم زیبا ترین لحظه؟ گفت در کنار معشوق بودن
گفتم بزرگترین رویا؟ گفت به معشوق رسیدن
پرسیدم بزرگترین ارزوت؟ اشک تو چشماش حلقه زدو با نگاهی سرد گفت: ( مرگ)
ساحل دریا
.jpg)
تو چشاش حلقه ي عشقه توي قلبش غم دنيا
منتظر به راه مي ياره تا بياد امروز و فردا
باورش نمي شه عشق و همه دنياش زير ابه
تنها مونده توي ساحل زندگي براش عذابه تنها يي براش عذابه
خاطرات لب دريا ديگه از يادش نمي ره
همه دنياش زير اب و خودشم به غم اسيره
دست اين رحم زمونه عشفشو برده به دريا
حالا از خودش ميپرسه ميادش آياوآيا
عاشقي که تنها باشه توي دنيا نميمونه
دل عاشق رو شکستن شده کار اين زمونه
خاطرات لب دريا ديگه از يادش نميره
همه دنياش زير اب و خودشم به غم اسيره
هرگز از يادش نميره
از غم دوريش ميميره
از غم دوري ميميره
ديگه از يادش نميره
از غم دوريش ميميره...........
در آغوشم بگير بگذار براي آخرين بار گرمي دستت را حس كنم
و مرا ببوس تا با هر بوسه ات به آسمان پرواز كنم
نگاهم كن و التماسم را در چشمانم بخوان
قلبم به پايت افتاده است نرو
لرزش دستانم و سستي قدمهايم را نظاره كن
تنها تو را مي خواهم بگذار دوباره در نگاهت غرق شوم
و بگذار دوباره در آغوشت به خواب روم
نرو.....
نگذار دوباره تنها شوم....
نرو.....

از هیاهوی واژه ها خسته ام
من سکوت را از اوراق سپید آموختم
آیا سکوت، روشن ترین واژه ها نیست ؟؟؟
همیشه در تنهایی مرگ را مجسم دیده ام
آیا مرگ، آرام ترین واژه ها نیست ؟؟؟
تا چشم گشودم، از چشم زندگی افتادم
شبی ــ شاید امشب ــ زیر نور یک واژه خواهم نشست
و هم زمان در آخرین برگ خاطراتم خواهم نوشت

کاش وقتی زندگی فرصت دهد
گاهی از پروانه ها یادی کنیم
کاش بخشی از زمان خویش را
وقف قسمت کردن شادی کنیم
کاش وقتی آسمان بارانی ست
از زلال چشم هایش ترشویم
وقت پاییز از هجوم دست باد
کاش مثل پونه ها پرپر شویم
کاش دلتنگ شقایق ها شویم
به نگاه سرخ شان عادت کنیم
کاش شب وقتی که تنها می شویم
با خدای یاس ها خلوت کنیم
کاش گاهی در مسیر زندگی
باری از دوش نگاهی کم کنیم
فاصله های میان خویش را
با خطوط دوستی مبهم کنیم
کاش با حرفی که چندان سبز نیست
قلب های نقره ای را نشکنیم
کاش هر شب با دو جرعه نور ماه
چشم های خفته را رنگی زنیم
کاش بین ساکنان شهر عشق
رد پای خویش را پیدا کنیم

خدایا به هر که دل بستم دلم را شکستی٬ دلم را گسستی
به من فهماندی
که جز تو عاشق کس نباشم٬ و جز تو راه کس نپویم

باز یه حس شاعرانه ، یه مداد ، کاغذ کاهی
من و خاطرات مرده ، تو شبای بی پناهی
باز یه بغض تلخ و غمگین ، نیلوفر ، تو آبروم باش
نیلوفر ، سنگ صبورم ، تو فقط ، تو روبه روم باش
گر گرفته خاطراتم ، بی تو توی این سیاهی
بغضا باز گوشه نشینن ، مث اشک تو چشم ماهی
نیلوفر ، همسفر من ، بغض من ، تنهایی من ،
بی تو خوابم نمی گیره ، نیلوفر ، لالایی من
اوج خواستنامه با تو ، اوج بودنامه با تو
خط به خطت مشق عشقه ، اوج داشتنامه با تو
نیلوفر ، سنگ صبورم ، ریشه ی تنها غرورم
قول دادی تنهام نذاری ، خیلی دورم ، خیلی دورم
باز یه حس شاعرانه ، یه مداد ، کاغذ کاهی
من و تو یه قطره اشک و یه عالم غم و سیاهی

ديدگان تو در قاب اندوه
سرد و خاموش
خفته بودند
زودتر از تو ناگفته ها را
با زنان نگاه گفته بودند
از من و هرچه در من نهان بود
ميرميدى
ميرهيدى

تا به كى بايد رفت
از ديارى به ديارى ديگر
نتوانم ، نتوانم جستن
هر زمان عشقى و يارى ديگر
كاش ما آن دو پرستو بوديم
كه همه عمر سفر ميكرديم
از بهارى به بهارى ديگر

نرسيديم به هم بازی يک تقديريم
عاقبت در هوس ديدن هم ميميريم
عشقمان مخرج صفريست که تعريف نشد
آه و افسوس که يک واژه بی تدبيريم
بعد از آن حادثه هايی که جدامان کردند
آنچنان شد که دگر از همه عالم سيريم
اشک ميريختيم و دل که نميکنديم آه
چه کنيم هر دو از اين واقعه دلگيريم
وقتی از فاصله ها گفت دلم خنديديم
فکر کرديم بهاريم که بی تغييريم
باز هم نام ترا در دل خود حک کردم
و محال است از اين ايده خود برخيزم
باز سايه بالای سرم باش عزيزم
مايه برکت چشمان ترم باش عزيزم

می دانم که می آیی
چه غم دارم ز تنهایی
می آیی چو ابر بهار
می شویی از دل غبار
می تابی چون آفتاب
می ربایی از دیده تاب
....
می دانم که می آیی
چه غم دارم ز تنهایی
شب هجران شود کوتاه
رسد صبح امید از راه
....
می دانم که می آیی
از تمام کسانی که بهم سر زدن و تبریک گفتن ممنونم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
وقتي دلم تنگ مي شه
دلا مثه سنگ مي شه
دنيا چه بي رنگ مي شه
شايد يه ابر پاره
باشه برام يه چاره
دنياي ما چه خواره
ابر كوچولو نگام كن
ابر كوچولو صدام كن
ابر كوچولو با خدا آشنام كن
ابر كوچولو نگام كرد
ابر كوچولو صدام كرد
ابر كوچولو با خدا آشنام نكرد
ابر كوچولو بارون ببار
ابر كوچولو گريه بيار
ابر كوچولو تنهام نذار
ابر كوچولو چه دوري!
آفتاب اومد چه نوري!
خدا كجاست تو كوري؟!
ابر كوچولو خدام كو؟
من كور شدم چشام كو؟
ابر كوچولو خدام كو؟
ابر كوچولو ستاره...
شب مي رسه دوباره
مي گن شبا سياهيو مياره
ماه مياد بيرون از پستي
ابر كوچولو تو دل من تو هستي
تنهام نذار تو مي گي عاشقم هستي
ابر كوچولو باد مياد
آفتاب رفت، ماه پشت سرش در مياد
ابر كوچولو مهرم كي از دلت در مياد
شب اومد و نورو برد
باد اومد و ابرو برد
دلم شكست، چقدر ترد
ابر كوچولو كجايي؟
ابر كوچولو چقدر تو بي وفايي
پس نگو كه هميشه با مايي!
ابر كوچولو گفت به ما
دلم گرفت از اين جا
چقدر مسخره ست، دوست داشتن آدما...
زندگي يعني چكيدن همچو شمع از گرمي عشق زندگي يعني لطافت گم شدن در نرمي عشق زندگي يعني دويدن بي امان در وادي عشق رفتنو آخر رسيدن بر در آبادي عشق مي توان هر لحظه هرجا عاشقو دلداده بودن پر غرور چون آبشاران بودن اما ساده بودن مي شود اندوه شب را از نگاه صبح فهميد يا به وقت ريزش اشك شادي بگذشته را ديد مي توان در گريه ي ابر با خيال غنچه خوش بود زايش آينده را در هر خزاني ديد و آسود مي توان هر لحظه هر جا عاشقو دلداده بودن پر غرور چون آبشاران بودن اما ساده بودن
من سرتا سر عریانیم را علفزار پوشانده ام دستهای نسیم خود آفتاب را تزیین کرده ام سایه های نیلوفری ستاره ها را سایه سار واژگانم ساخته ام و تو هم ای بی منتهای عشق آبی ترین دنیای پر ز آرزویت فسانه ای کن رویایی بارانی تا تو هم سرتاسر چشمهایت را غزلی سازی که نامش باران باشد راستی یادمان شبانه باغ و آیینه را تو هم ره گیر و ره بردار ولی در نیمه های شب هنوز هم اشکهایم بر تنهایم می بارد و همچنان گریه هایم عریان است 

نفس نفس در پی توام

قدم زنان ، نفس نفس در پی توام
با هر نفس به عشق تو زنده ام !
تو را می سپارم به قلبم ،حالا تو هستی و یک مجنون !
مجنونی که هیچگاه از عشقت خسته نمی شود !
با آن چشمهای زیبایت مرا ببین ، ببین که چه بچگانه به آن چشمهایت خیره میشوم!
وقتی در کنارمی قلبم تند تند میتپد ، دستت را بر روی قلبم بگذار و حس کن که چه
عاشقانه برای تو میتپد !
بشنو صدای نفسهایم را که با هر نفس میگویم دوستت دارم عزیزم !
بگذار با عشق تو زندگی کنم ، بگذار در کنار تو با آرامش عاشق بمانم !
مرا در دام تنهایی نینداز ، به خدا دیگر طاقت یک لحظه دوری تو را ندارم !
قدم زنان ، نفس نفس به دنبال تو می آیم !
من که احساس خستگی نمیکنم تا آخر دنیا با تو می مانم !
بگذار دستانت را بفشارم ، آن دستهای گرمت را از من جدا نکن !
مرا ببین ، عاشقتر از من کسی نیست ! کسی نیست که با تو و پا به پای تو در جاده
های زندگی تا آخرین نفس همسفرت بماند !
بگذار همیشه با تو باشم ، یک لحظه نیز از تو دور نباشم!
میخواهم از با تو بودن خاطره تلخ به جا بماند ، نمیخواهم به یاد تو باشم ، آرزو دارم
همیشه در کنار تو باشم !
من که همیشه به یاد توام ، لحظه به لحظه در آرزوی دیدن توام
من که دوری تو را تحمل میکنم ، قلبم نا آرامم را به خاطر تو آرام میکنم!
این لحظه های عاشقی برای ما پایانی نخواهد داشت !
با تو باشم ، یا بدون تو من یک عاشقم ! عاشق تو ، عاشق آن قلب مهربان تو!
زندگی ام ، قلبم ، عشقم تا ابد به نام تو خواهد بود عزیزم !
قدم زنان نفس نفس در پی توام ، با هر نفس به عشق تو زنده ام
قدم زنان نفس نفس به دنبال تو می آیم ، من که احساس خستگی نمیکنم
تا آخر دنیا با تو می مانم ...






برو اما ...!
فراموشم نکن
برو ، برو که این عشق ما من نمی سازد.....
خاطراتت را ، چه تلخ ، چه شیرین ، همه را با خود ببر....
برو ولی بدان که من دیوانه وار تو را دوست میداشتم ، بدان که یک دریا
برایت اشک ریختم ، زندگی ام ، عشقم را فدای آن قلب نامهربانت کردم....
برو ، اما بدان که قلبم را شکستی ، عشق را در قلبم کشتی و زندگی
را برایم پوچ و بی معنا کردی.....
برو به همان سرزمین خوشبختی ها تا من نیز در این سرزمینی
که یک با وفا نیز در آن نیست تنها بمانم....
همه امیدم به تو بود ، زندگی را با تو زیبا میدیدم ، اگر دو سه خطی می نوشتم
برای تو و به عشق تو بود حالا دیگر نه امیدی در دل دارم ، نه زندگی را زیبا می بینم
و نه دیگر شوقی برای نوشتن دارم....
همه را سوزاندی ، هر چه از عشق تو نوشته بودم را سوزاندی و تنها خاکستر
آن و چند تکه کاغذ نیمه سوخته که از جدایی بر روی آن نوشته بودم
در قلبم مانده است....
برو اما فراموشم نکن ، گهگاهی غروب را میبینی مرا نیز یاد کن ،
اگر زیر باران قدم زدی به یاد من نیز باش ..... بدان که من همیشه و همیشه
یک تنها می مانم و با هیچکس هیچ عهد و پیمانی را نخواهم بست!
عاشق شدن دیگر از ما گذشت ، نه من حوصله خواندن این قصه تلخ
را دارم و نه دلم شوقی برای عاشق شدن دارد!
عاشقی از ما گذشت عزیزم..... تنها آرزوی خوشبختی تو را از خدای خویش دارم
و شاید بعد از زمان جداییمان بتوانم با این آرزو همچنان عشقم را به تو ثابت کنم...
نمیتوانم فراموشت کنم ای تو که مرا سوزاندی ، قلب عاشق و در به درم را
شکستی و مرا با کوله باری از غم و غصه رها کردی!
برو که دیگر عشق با ما یار نیست ، سرنوشت هوای
ما را ندارد ، این زندگی با ما هم ساز نیست!
برو اما فراموشم نکن با اینکه میدانم روزی فراموش می شوم.....
میدونم یار مهربانم پای تو میمونم

دل شکسته ام گرفته است......
و باز در یک عصر پاییزی دلم گرفته است....
دلی که همچو برگهای درختان پاییزی زرد و خشک و خسته است ...
آری دل شکسته ام بدجور گرفته است.....
قدم میزنم در کوچه پس کوچه های شهر پر از سکوت...
یک غروب سرد و بی روح پاییزی ، یک دل عاشق ولی تنها و دلتنگ
با کوله باری از غم و غصه و یک سوال بی جواب!
قدم میزنم و به سرنوشت خویش می اندیشم!
و باز در یک غروب پاییزی دلم بدجور برای تو تنگ شده است....
دلم برای آن دل بی وفایت تنگ شده ، نمیدانم چرا ولی بدجور دلم هوای
تو را کرده است....
یک عصر سرد پاییز ، یک نیمکت خالی ، و برگهای زردی که
با همان نسیم آرام باد بر زمین میریزند....!
یک بغض غریب در گلویم ، یک احساس بر باد رفته در وجودم ، یک
رویای محال در خیالم ، با پاهای خسته و دلی نا امید از این زندگی همچنان
قدم میزنم با همان دل شکسته و دلتنگ.....
دستان خالی ام ، قلبی پر از آرزو در دل اما نا امید ، صحنه تلخ غروب
در میان برگهایی که از درختان می افتند....
دلم خیلی گرفته است و دلتنگ تو هستم عزیزم....
بیا و با حضورت دستان گرمت را در دستان سردم بگذار ، این پاییز سرد
را بهاری کن ، و به این برگهای زرد و خسته جانی تازه ببخش.....
بیا تا دوباره با دلی پر از امید و دلگرمی با حضور تو اینبار
عکس پاییز را زیباتر از بهار برایت نقاشی کنم....

یادگار عشق من

در کنار ساحل دریا قدم میزدم به یاد تو ، موجها می آمدند به کنارم و میرفتند، اما تو
نبودی!
تو نبودی اما یادت در قلبم بود ، تو نبودی اما به یاد تو در کنار دریا قدم میزدم...
لحظه باریدن باران ، تنهای تنها در زیر قطره های باران قدم میزدم اما تو نبودی !
تو نبودی ولی باران بود ، باران یاد تو را در دلم زنده کرد !
شاید این یک آغاز بود ، آغاز دلتنگی ها ، شروع آرزوهای در کنار تو بودن !
لحظه غروب که رسید یاد تو در دلم غوغا به پا کرد و چشمهایم به یاد تو بارانی شد!
کاش در کنارم بودی ، آن اشکها را تنها تو میتوانستی از روی گونه هایم پاک کنی!
آن دستهای سرد را تنها تو میتوانستی با دستهای گرمت گرم کنی !
لحظه های دور از تو بودن میگذرد اما خیلی دیر ....
لحظه ها میگذرد و سهم دلم از آن دلتنگیست !
از دلتنگی تو چند قطره اشک و یک دل پر از درد دل به جا می ماند !
همین که به عشق تو زنده ام برای من یک دنیا با ارزش است!
این اشکهایم ، دلتنگی هایم ، غصه هایم فدای آن عشق پاکت !
عشق تو آنقدر مقدس است که به خاطر آن جانم نیز فدایش خواهم کرد !
هر جا که بدون تو باشم شکی نیست در آن که یک دلتنگم!
هر جا که باشیم ، با هم و در کنار هم مطمئن باش که خیلی خوشبختم!
ساحل دریا یادگاری بود از دلتنگی هایم ، لحظه باریدن باران خاطره ای بود از عشقم و
غروب که رسید یادگاری از چشمهای خیسم به جا ماند !
تو باشی همه چیز زیباست، دیگر دلتنگی در دلم نیست ، تو هستی و یک دنیا
خوشبختی!
تو را با تمام غم ها و غصه های دنیا ، دلتنگی ها و اشکهایم میخواهم عزیزم !


درد تنهائی خود را به که گویم
به که گویم که در این جامعه خالی از عشق
همه در تاب و خروشند
همه چون سرو به بالا نگرند
و به فغان از غم هستی!
که تواند که مرا یاد کند
و صدای نفسم را ببرد تا که رسد بر دل یاران
من که خواهم ولی افسوس که نتوانم
از اینجا بروم
چون که بر دست و به پایم
بتنیدند گلی از گل ریحان
من به سان گلی از باغ گل یاس بدم
که ندانم چگونه به شکوفائی خود شاد شوم!
که تواند که مرا شاد کند
و دل غم زده ام را
به سرود غم هستی بسراید
آه ...
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اگه بیای همون جوری که بودی
کم میارن حسودا از حسودی
هيچکسی ارزش گريه هاي تو رو
نداره چون اگه داشت
باعث اشک ريختن تو نمي شد

اگه کسي با تو هم عقيده نيست وکاري رو
که تو علاقه داري اون دوست نداره به اين
معني نيست که خود تو رو هم دوست نداره
يک دوست واقعي کسي هست که دستان تو رو ميگيردو احساسات قلبي تو
رو درک مي کند

حتي زماني که ناراحت هستي..اخم نکن ولبخند بزن ..زيرا ممکنه کسي
عاشق لبخند تو بشه
دفتر عشـــق كه بسته شـد
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنو اين التماس رو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
ـــــــــــ
ـــ

کی میگه مرده نفس نمیکشه...
کی میگه نبض جسد نمیزنه....
خوبه که چشاتو یک دم وا کنی...
ببین اون مرده چقدر شکل منه...
دیگه دارم می پوسم تو این کفن...
روی زخمام تو دیگه نمک نزن....
هی از اینو اون نپرس مرده کیه....
آره اون مرده منم....جز من کیه...؟؟
اشکی......که هنوز تو چشامی....
شعری.......که هنوز رو لبامی....
جونی......
رفتی......دیگه دارم میمیرم....
ببین.......بی تو چقدر حقیرم...
نرو........اگه بری میمیرم....
بمون........
اگر لذت ترك لذت بداني
دگر شهوت نفس لذت نخواني

واقعاً فوق العاده است! واقعاً کسی که همچین چیزی درست کرده خیلی هنرمند بوده.
|
سوختن
| ||||||
|
پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت بيچاره از اين عشق سوختن آموخت فرق منو پروانه در اينست
پروانه پرش سوخت ولي من جگرم سوخت
|
|
حقیقت دارد که تو میتوانی با دستهای من
سه تار قلم مو را بنوازی و نُتهای رنگ پریده را فیروزهای کنی ( باید بسیار زیسته باشی که این همه از آسمان آکندهای) حقیقت دارد که من می توانم با شعر های تو با باران مشاعره کنم .. و بند نیایم ( باید بسیار گریسته باشم که این همه در واژه های تو غوطهورم) تا من بنفشه ها را میان شب های زمستان قسمت کنم ، تو یک خوشه انگور به صدایت تعارف کن خطی از شعرهایت را که بخوانی ،سال ، تحویل می شود (حقیقت دارد که در حضور تو بودن .. همیشه از نبودن زیبا تر است
|

خداحافظی میکنم و دست از سرت بر میدارم
شدن کلاوم اخرت نه دیگه دوست ندارم
شدن کلاوم اخرت که بودنت حالا غمه
ببین شکستم این همه این همه هم واسط کمه
نمیشه از تو بگذرم
نه میشه با تو بمونم
تو دیگه کوتاه نمیایی
تقصیرم و نمودنم
بی تو تنهام تو این غربت
تو این ظلمت اگه بمونم
حتی وقتی بغضی خسته
تو گلومه واسط می خونم
بی تو تنهام تو این غربت
تو این ظلمت اگه بمونم
حتی وقتی بغضی خسته
تو گلومه واسط می خونم

رفتی و تنهام گذاشتی
توی قلبم پا گذاشتی
تو که گفتی من می مونم
چرا رفتی و نموندی
حالا که تنهای تنهام
واسه دله خودم می نویسم
می نویسم تو کجایی
کی میایی کی میایی
تو که رفتی من اینجا تنهام
دیگه طاقتی ندارم
دیگه سخته بی تو موندن
بی تو هیچ معنای نداره
........ ![]()
چرا من با یک نگاه عاشقت شدم
چرا فکر کردم تو ماله منی
چی شد که اینجوری شدم
چرا که عاشقت شدم
اینجور دل وابسته ی تو شدم
کاش که اینجور نمی شد
در بهار زندگی احساس پیری می کنم
با همه ازادگی فکر اسیری می کنم
بس که بد دیدم ز یاران به ظاهر خوب خود
بعد از این بر کودک دل سخت گیری می کنم

روزگاریست که در می خانه خدمت می کنم
در لباس فقر کار اهل دولت می کنم
...
یه روز چشات باز کنی
می بینی من تموم شدم
می بینی جام چه خالیه
یا رفته ام پیه خودم
چقدر ما فاصله داریم چطور این و نفهمیدم![]()
به من بگو چرا سر بسرم میزاری
چرا راحت دیگه بهم نمیگی دوستم نداری
بگو ازم چی دیدی
چرا تنهام میزاری
بگو ظالم
مگه نگفته بودم به پایه تو می مونم
چرا باور نداشتی تو من و قال گذاشتی
من که کاری نکردم من که چیزی نگفتم
چرا ظالم
عشق من و فروختی به یه عشق دیگه
ارزوهامو به باد دادی با یه اشاره
شوق عشق مو بی بهونه ازم گرفتی
چرا ظالم

شبهایی که تنهام همدمی ندارم
یاری ندارم
, نایی ندارمیادمه تنهام گذاشتی
من و نخواستی
, چرا نخواستیعکسهاتو دارم می بینم
دستام می لرزه وقتی می بینم
از رفتن تو چند سال داره میگذره
هنوزم به یادتم هنوزم چشم براهتم
انقدر منتظر می مونم تا بیای دباره پیشم
دباره پیشم
بیا عشقم بیا عشقم
بیا ببین دیگه شکستم
من شکستم قریب و خستم
چرا رفتی پیشم نموندی
مگه چه کردم مگه چه کردم
سرتو بزار رو شونم
اروم بگیرم اروم بگیرم
----------------
اگه بخوای بدونی من کی هستم
یک عاشق و قریب و خستم
*بمونم*
به خیالم که تو دنیا واسه تو عزیزترینم
اسمونها زیر پامه اگه با تو رو زمینم
من هنوزم نگرانم که تو حرفهامو ندونی
این دیگه یک التماس من میخوام با تو بمونم

*رفیقان*
بیا بلبل از این کوچه گذر کن
بزن چه چه رفیقان را خبر کن
اگر پرسند که آنها در چه حالند
بگو در میکده چشم انتظارند

خدایا کاری بکن این دل و تنها نزارم![]()
برم و بهش بگم که خیلی دوسش دارم
می خوام بهش بگم بیا پیش من بمون
اگه من و دوستم داری بهم گو بهم بگو
دل و قدرتی ندارم میترسم یه وقت بگم
بیا پیش من بمون بر و تنهام بزار
اون وقت از غصه ی تنهایی می میرم
به خودم میگم که دیگه کسی من و دوست ندار
کسی منو دوست نداره... .!![]()
============
تو كز لطافت صدها بهار لبريزي
چرا به ما كه رسيدي هميشه پائيزي
ببين سراغ مرا هيچ كس نمي گيرد
مگر كه نيمه شبي، غصه اي، غمي، چيزي
|
|
< Previous | View all | Next >


اینجا هوا قدر نگاهت سرد سرد است
دیوارهای قلب من از خشت درد است
اینجا کسی دنبال عشق و عاشقی نیست
هرکس که دل سنگین تر از ما هست مرد است
اینجا به مردم رنگ شادی پشت کرده
رنگ آسمان شهر ما همواره زرد است
اینجا غریبی جزئی از این زندگانی است
این زندگانی هم خودش از خویش طرد است
عشقم فقط تویی....
مجموعه قطعات عاشقانهرسم زندگي اين است روزي کسي را دوست داري و روز بعد تنهايي به همين سادگي او رفته است و همه چيز تمام شده مثل يک مهماني که به آخر مي رسد و تو به حال خود رها مي شوي چرا غمگيني ؟ اين رسم زندگيست پس تنها آواز بخواناگر شبي فانوس نفسهاي من خاموش شد ، اگر به حجله آشنايي ، برخوردي وعده اي به تو گفتند ، كبوترت در حسرت پركشيدن پر پر زد ! تو حرفشان راباورنكن ! تمام اين سالها كنارمن بودي ! كنار دلتنگي دفاترم ! درگلدان چينيدوست داشتن هميشه گـــفتن نيست گاه سکوت است و گاه نگــــــاه ... غـــــريبه ! اين درد مشترک من و توست که گاهي نمي توانيم در چشمهاي يکد يگــرنگــــاه کنيمآنجه را که دوست داري بدست آور وگرنه مجبور ميشوي آنجه را که دوست نداري تحمل کني . هميشه باور داشته باش که خدا تو را فراموش نمي کند حتي اگر تو او را فراموش کرده باشي): نگاهت را به کسي دوز که قلبش براي تو بتپه چشمانت را با نگاه کسي اشنا کن که زندگي را درک کرده باشه سرت را روي شانه هاي کسي بگذار که از صداي تپشهاي قلبت تو را بشناسه آرامش نگاهت رو به قلبي پيوند بزن که بي رياترين باشه لبخندت را نثار کسي کن که دل به زمين نداده باشه رويايت رو با چهره ي کسي تصوير کن که زيبايي را احساس کرده باشه چشم به راه کسي باش که تو را انتظار کشيده باشه اما عاشق کسي باش که تک تک سلولهاي بدنش تقدس عشق را درک کندميشه مثل يه قطره اشك بعضيا رو از چشمت بندازي .... ولي هيچ وقت نمي توني جلوي اشكي رو بگيري كه با رفتن بازيا از چشمت جاري ميشهبعضي ها وقتي كاري داشته باشند دوستت هستند بعضي ها وقتي گير مي كنند دوستت هستند بعضي ها نيستند و وقتي هم هستند بهتر است نباشند بعضي ها نيستند و اداي بودن در مي آورند بعضي ها در عين بودن هرگز نيستند بعضي هاي ديگر هم به طور كلي هستند ولي آدم نيستند آنهاي ديگري هم كه آدم هستند نيستندخسته شدم مي خواهم در آغوش گرمت آرام گيرم.خسته شدم بس كه از سرما لرزيدم... بس كه اين كوره راه ترس آور زندگي را هراسان پيمودم زخم پاهايم به من ميخندد... خسته شدم بس كه تنها دويدم... اشك گونه هايم را پاك كن و بر پيشانيم بوسه بزن... مي خواهم با تو گريه كنم ... خسته شدم بس كه... تنها گريه كردم... مي خواهم دستهايم را به گردنت بياويزم و شانه هايت را ببوسم...خسته شدم بس كه تنها ايستادمعشق با حسرت ديدار تو بودن زيباستيك نفر ..... يك جايي..... تمام روياهاش لبخند توست و زماني كه به تو فكر ميكنه احساس ميكنه كه زندگي واقعا با ارزشه پس هرگاه احساس تنهايي كردي اين حقيقت رو به خاطر داشته باش يك نفر ..... يك جايي..... در حال فكر كردن به توستخدا به تو دو تا پا داد تا با آنها راه بروي. دو تا دست داد تا نگه داري. دو گوش براي شنيدن و دو چشم براي ديدن داد ولي چرا فقط يک قلب به تو داد؟ چون قلب دوم تو رو به کس ديگري داد تا تو آن را پيدا کنييك داستان كوتاهمادر با چهره اي خسته در حاليکه کيسه هاي خريد تو دستش عرق کرده بود,وارد خونه شد.که علي دويد جلو پاش و گفت:"مامان!مامان!رضا,اون مو قعيکه تو بيرون بودي ,و بابا داشت تلفن حرف مي زد ومن تو حياط بازي مي کردم ,با ماژيکاش روي ديوار پذيرايي که تازه رنگش کرده بودين,نقاشي کشيد"....
مادر با عصبانيت وارد اتاق رضا شد و رضا رو ديد که از ترس مثل موش زبر تختش قايم شده,.مادر فرياد کشيد:"تو پسر خيلي بدي هستي!"و ماژيکاشو توي سطل آشغال انداخت...
چند لحظه بعد مادر وارد اتاق پذيرايي شد و روي ديوار اون قلب قرمز بزرگي رو ديد که توش نوشته شده بود,"مامان جونم دوست دارم".مادر در حاليکه اشک ميريخت وارد آشپزخانه شد و چند دقيقه بعد با يک قاب چوبي وارد اتاق پذيرايي شد....و اون قاب هنوز که هنوزه زينت بخشه اتاق پذيرايه!.....
يك شعراو ز یک رنگی عیسی بو نداشت
وز مزاج خم عیسی خو نداشت
جامهی صد رنگ از آن خم صفا
ساده و یکرنگ گشتی چون صبا
نیست یکرنگی کزو خیزد ملال
بل مثال ماهی و آب زلال
گرچه در خشکی هزاران رنگهاست
ماهیان را با یبوست جنگهاست
کیست ماهی چیست دریا در مثل
تا بدان ماند ملک عز و جل
صد هزاران بحر و ماهی در وجود
سجده آرد پیش آن اکرام و جود
چند باران عطا باران شده
تا بدان آن بحر در افشان شده
چند خورشید کرم افروخته
تا که ابر و بحر جود آموخته
پرتو دانش زده بر خاک و طین
تا که شد دانه پذیرنده زمین
خاک امین و هر چه در وی کاشتی
بیخیانت جنس آن برداشتی
این امانت زان امانت یافتست
کفتاب عدل بر وی تافتست
تا نشان حق نیارد نوبهار
خاک سرها را نکرده آشکار
آن جوادی که جمادی را بداد
این خبرها وین امانت وین سداد
مر جمادی را کند فضلش خبیر
عاقلان را کرده قهر او ضریر
جان و دل را طاقت آن جوش نیست
با که گویم در جهان یک گوش نیست
هر کجا گوشی بد از وی چشم گشت
هر کجا سنگی بد از وی یشم گشت
کیمیاسازست چه بود کیمیا
معجزه بخش است چه بود سیمیا
این ثنا گفتن ز من ترک ثناست
کین دلیل هستی و هستی خطاست
پیش هست او بباید نیست بود
چیست هستی پیش او کور و کبود
گر نبودی کور زو بگداختی
گرمی خورشید را بشناختی
ور نبودی او کبود از تعزیت
کی فسردی همچو یخ این ناحیت
بيست و پنج دقيقه مهلت
برای اينکه دوستت بدارم
بيست و پنج دقيقه مهلت
برای اينکه دوستم بداری
بيست و پنج دقيقه مهلت برای عشق
زمان کوتاهی است...
با اين همه
من بيست و پنج دقيقه از عمرم را کنار می گذارم،
تا به تو فکر کنم
تو هم اگر فرصت داری
بيست و پنج دقيقه
فقط بيست و پنج دقيقه به من فکر کن!...
بيا بيست و پنج دقيقه از عمرمان را برای هم پس انداز کنيم.
غصه ندارم ولي دلم يه جوريه.
بدجوري گرفتار شدم.
گرفتار كي؟
گرفتار اوني كه بدجوري ميخوامش.
گرفتار اوني كه بدجوري عاشقشم.
گرفتار اوني كه بدجوري هلاكشم.
گرفتار اوني كه براش ميميرم.
هر كاري ميكنم عشقش از سرم نميره.
بی تو پر از گریه ام . ابرم ابر بهارم
وقتی نیستی کنارم . دلم میخواد ببارم
انقدر تورو دوست دارم
که آب رود خونه ها دریاچه رو دوست دارن
دریاچه رو دوست دارن...
انقدر تورو دوست دارم
که بچه های تنها بازیچه رو دوست دارن
بازیچه رو دوست دارن...
انقدر تورو دوست دارم
که چوپونای غمگین وقتی که عاشق میشن
بیابونو دوست دارن
انقدر تورو دوست دارم
که زیر حرم آفتاب . مسافرای کویر
سایبونو دوست دارن
انقدر تورو دوست دارم
انقدر تورو دوست دارم
انقدر تورو دوست دارم
انقدر تورو دوست دارم
انقدر تورو دوست دارم
انقدر تورو دوست دارم...
اگه بارون نباره
من میبارم
من میبارم
اگه خوابت ببره
اگه خوابت ببره
من بیدارم
من بیدارم
شب که میاد سرتو رو زانوم میذارم
قصه میگم تا بخوابی
خوابت که برد . دستامو رو موهات میکشم
میشینم نگات میکنم تا دم صبح
جاتو برات جمع میکنم . سفره رو زود پهن میکنم
اگه بارون نباره
اگه بارون نباره
من میبارم
من میبارم
اگه خوابت ببره
اگه خوابت ببره
من بیدارم
من بیدارم
تو مثل خوابی واسه من
مثل سرابی رو تنم
برای هر سوال من
تنها جوابی واسه من
نمیشه بی تو بمونم
بی تو بودن مرگ منه
خودمو اینجور شناختم
با توست . که بودن . بودنه
اگه بارون نباره
اگه بارون نباره
من میبارم
من میبارم
اگه خوابت ببره
اگه خوابت ببره
من بیدارم
من بیدارم
خدايا چه كنم از اين همه درد از اين همه سوز از اين همه عشق راستين از اين همه بي ريا بودن و محكوم به ريا شدن تو خود مي داني عشقم را پس قبول كن و دردم را درمان ده خدايا راه را نشان ده و آنرا هموار كن تا بيابم او را ........
خدايا تولدي ديگر نخواهم مرگ خواهمو ديگر هيچ راضي ام كه روم در گوري ناشناس تا فارق شوم از هر چه رياست روم كه كه منتظر بمانم تا شايد روزی باز آيد .......
چشمانم مثال آهويي سرگردان .
غريب است ،
غريبي خسته و ناتوان .
گمشده ام در جنگل پر هياهو زمان .
من مي روم و در كنج عزلت به سوگ مي نشينم مانند شقايق
اين جا ، جاي من نيست ...
بر روي اين زمين غريبم ،
اين آسمان ،
سقف خانه ي من نيست .
نبايد به اين جا مي آمدم ،
اين جا تبعيدگاه من است ...
چه گٌناهي مرا به اين غٌربت دور رانده است ؟؟

دوستت دارم و هرگز فراموشت نمی کنم.....شبنم
من آن گلبرگ مغرورم که می میرم ز بی آبی.... ولی با خفت و خواری پی شبنم نمی گردم ...

پشت هیچستان جایی ست !
عقل گفتش تشنه کامی، نوش کن
عشق گفتش بحر غیرت جوش کن
آب گفتش بر صفای من نگر
قلب گفتش در وفای من نگر
عافیت گفتش کف آبی بنوش
عاطفت گفتش که چشم از وی بپوش
تشنگی گفتش تو را سازم هلاک
رستگی گفتش که از مردن چه باک
پشت هیچستان جایی ست !
نمی دانی که هیچستان چه جایی ست. . .
نمی دانی خانه ی دوست کجاست . .
اگر تو را به هیچستان راه نمی دهند
حتماْ ظرفیتش را نداری!
اگر جایی در هیچستان نداری و پشت آن را ندیده ای
دلیل بر عدم وجود نیست!
هیچستان جایی ست که باید متواضع و پاک ،
با روحی عظیم وارد شد...
روحت بزرگ نیست تا بدانی که هیچستان چه جایی ست!
ای وفادار نگو!
از هیچی نگو!
چه فایده ای داره گفتنت ؟
چیزایی رو که می دونم
چه تفاوت دارد برای هیچ کس؟
همچنان!
برقص از شادی مردنم عزیزم
این روزا دلت با ما نیست
نگفتم چرا ; نپرسیدم .....
اما ای همیشه همیشگی
تو هم نمیپرسی احوال مارو
- از ته دل نمیپرسی -
آخرش به ما نگفتی که عاقبت دل بستن چیه ؟
نگفتی .............
نگفتی ..........................
فقط با نرمه انگشتات گونه سرخ داوودی های زرد رو پاک کردی
هیچی نگفتی
نگامم نکردی
و من دونستم که در پی باد دویدن
قرار این دل بی قراره
کدوم شاعر ، کدوم عاشق ، کدوم مرد

کدوم شاعر ، کدوم عاشق ، کدوم مرد
تو رو دید و به یاد من نیفتاد
به یاد هق هق بی وقفه ی من
توی آغوش معصومانه ی باد
تو اسمت معنی ایثار آبه
برای خاک داغ خستگی ها
تو معنای پناه آخرینی
واسه این زخمی دلبستگی ها
نجیب و با شکوه و حیرت آور
تو خاتون تمام قصه هایی
تو بانوی ترانه هامی اما
مثل شکستن من بی صدایی
تو باور می کنی اندوه ماه رو
تو می فهمی سکوت بیشه ها رو
هجوم تند رگبار تگرگی
که می شناسی غرور شیشه ها رو
تو معصومی مثل تنهایی من
شریک غصه های شبنم و نور
تو تنهایی مثل معصومی من
رفیق قله های پاک و مغرور
ببین ، من آخرین برگ درختم
درخت زخمی از تیغ زمستون
منو راحت کن از تنهایی من
منو پاکیزه کن با غسل بارون
تو تنها حادثه ، تنها امیدی
برای قلب من ، این قلب مسموم
ردای روشن آمرزشی تو
برای این تن محکوم محکوم
نجیب و با شکوه و حیرت آور
تو خاتون تمام قصه هایی
تو بانوی ترانه هامی ، اما
مثل شکستن من بی صدایی
شبای رفتنه تو

ببین که خاطراتم بی تو چه پاره پاره ست
با هر نفس تو سینه بغضه تو تو گلومه با هر کی هر جا باشم عکسه تو روبرومه
آخ که چقدر تنگه دلم برای اون شبامون کاشکی که اون عشق بشینه دوباره تو دلامون
چی میشه برگردی بازم به روزای گذشته؟ هوای پاییزی چرا تو عشقه ما نشسته؟
شبای رفتنه تو شبای بی ستاره ست
ببین که خاطراتم بی تو چه پاره پاره ست
سپردی عهدمونو بدسته بادو بارون منو زدی به طوفان خودت گرفتی آروم
قهره تو رامو بسته غم دلمو شکسته تو این صدای خسته یاده تو پینه بسته
غم دلمو شکسته
شبای رفتنه تو شبای بی ستاره ست
ببین که خاطراتم بی تو چه پاره پاره ست
غرو به باز دوباره شب تو یه انتظاره ابر تو نگام نشسته خیاله گر یه داره
اسمه تو فریادمه درد تو صدام ترانه خنده آیینه تلخو بی تو پر از بهانست
آخ که چقدر تنگه دلم برای اون شبامون کاشکی که اون عشق بشینه دوباره تو دلامون
چی میشه برگردی بازم به روزای گذشته هوای پاییزی چرا تو عشقه ما نشسته؟
شبای رفتنه تو
شبای بی ستاره ست
ببین که خاطراتم
بی تو چه پاره پاره ست

میدونی با تو پرم از شعر و ستاره
میدونی بی تو لحظه حرمتی نداره
میدونی در تو این خدا بوده که تونسته گل عشقو بکاره
وقتی حتی پیشمی دلم برات تنگ میشه باز
عشق تو لحظههام حادثهساز و قصهساز
به جون خودت که بیتو از نفس هم سیر میشم
نمیدونم چی میشه بدجوری گوشهگیر میشم
ممنونم که بچهبازیهامو طاقت میکنی
هرچقدر بد میشم اما تو نجابت میکنی
هر کجای دنیا باشم بامنی و در منی
نگران حال و روزم بیشتر از خود منی
میدونی با تو پرم از شعر و ستاره
میدونی بی تو لحظه حرمتی نداره
میدونی در تو این خدا بوده که تونسته گل عشقو بکاره

من که میدانم شبی
عمرم به پایان میرسد
نوبت خاموشی من
سهل و آسان میرسد
من که میدانم که تا
سرگرم بزم و مستی ام
مرگ ویرانگر چه
بی رحموشتابان میرسد
پس چرا عاشق نباشم
پس چرا عاشق نباشم
من که میدانم به دنیا
اعتباری نیست نیست
بین مرگ و آدمی
قول و قراری نیست نیست
من که میدانم اجل
ناخوانده و بیدادگر
سرزده می آید و
راه فرای نیست نیست
پس چرا؟
پس چرا عاشق نباشم شبنم ....
دوست دارم

تو را مرور می کنم
برای درک حس تو
برای لمس بودنت
ز خود عبور می کنم
به تو نمی رسم ولی
به جای تو
درون من
سکوت رخنه می کند
در آسمان
برای من
ستاره گریه می کند
بیا و به درد دلم گوش کن
شعله کهنه دلتنگی را خاموش کن
روزای قشنگمون یکی یکی رفت که رفت
واسه ما اون خاطرات کودکی رفت که رفت
تو حیاط عطر خوش اون شاخه یاس یادته
ببینم تابستونا گوشواره گیلاس یادته ......
من و تو همیشه خوش باور و رویایی بودیم
ماه پیشونی بودیم وپری دریایی بودیم.
چی اومد به روزمون اینجوری دلگیر شدیم
من و تو عروسک بازی تقدیر شدیم
حیف که هیچکدوم از اون افسانه ها راست نبود
توی زندگی با ما هیچ کسی رو راست نبود
من و تو همیشه خوش باور رویایی بودیم
ماه پیشونی بودیم وپری دریایی بودیم
ماه پیشونی بودیم وپری دریایی بودیم
ماه پیشونی بودیم وپری دریایی بودیم.......................................
آموخته ام این عشق است که زخم ها را شفا می دهد نه زمان!!!
دیگه زندگی معنی نداره
دیگه زندگی معنی نداره
وقتی نیستی دلم بی قراره
حالابه من بگین تو رو خدا
اونی که می خواستم رفته کجا
نمی خوام بی تو باشم
گریه شده بی تو کارم
ولی واسه تو فرقی نداره
چشمم الان اشکی نداره
ببین من تنها شدم
چه قدر از تو دورم
اشکه من خوش نمیشه
اگه برنگردی
میمیرم اگه رسیدم
جایی که دیدم
اشک و رو صورت عشقم میمیرم
منت نذار با اشک چشمات
نفرت دارم وقتی از نگات
دیگه خندهات از دلم زد به چاک
ببین دیگه کسی نمی ریزه اشک به پات
فاصلمون شده اسمون تا زمین
مگه دیگه خواب ببینی ما با همیم
اشک ریختنت شده عادی واسم
ما دیگه نداریم روابط خواصی با هم
برو دیگه نمی تونم صدا تو بشنوم
من وتو و عشق میخوام صدا شو بشکنم
خونه صوت و کوره از موقعه که رفتی
سکوت و میخوام بیشتراز عهدی که بستی
میرم تا فاصلمون برسه تا فلک
تا جایی که ببینی سام رفته به درک
خداحافظ نه با همه با تو تا اخر عمر
دیگه لحظه ای هیچ لحظه ای نمیبینی سام تومرد
ببین من تنها شدم چه قد از تو دورم
اشکه من خوش نمیشه
اگه برنگردی
میمیرم اگه رسیدم
جایی که دیدم
اشک و رو صورت عشقم
کجا رفت احساسی که ازش حرف میزدی
کوش قولایی دادی گفتی بر میگردی
نمی بینی چقد دلم تنگه واست
نمی تونی درک کنی چقد سخته واسم
چرا برد اسمم راحت از یاد
چرا داد عشقم ساده بر باد
چرا ریخت اشکمو با یه فریاد
چرا اینجوری منو دست به غم داد
پس تو شدی یه غریب حرفات یه فریب
عشقت یه فریبواسه من بی نسیب
واسه من بی نسیب منو گذاشتی یه بار دیگه رفتی سفر
تو که نیستی من بگیرم از کی خبر
دیگه حتی دروغ نگی نمی بخشمت
حرفامو بفهمی من نمی فهممت
ولی چشمات یه قولی داد ندادی هیچ وقت خودت
گاهی با هام بودی ولی هیچ وقت نشد یادت
ولی به من بگو اخه این شب رفتی کجا؟
اونم بی سره صدا خدا اینور و نگاه
صداش نمی کنی بکن اشک نگاه
تو که نگاه نمی کنی بکن عشقش و صدا
میمیرم اگه رسیدم
جایی که دیدم
اشک و رو صورت عشقم میمیرم
اول به نام عشق ، دوم به نام تو ،
سوم به یاد مرگ،
بر لوح شیشه ای قلبت بنویس
یا تو و عشق یا من و مرگ


آرزو می بارد قصه ها غمناک است من و تنهایی شب دست در دست دوش بر دوش
و در کنار تنهایی ها و میرویم تا که روزی را دگر بار بر ترانه هایت بنوازم
کاش آسمان را نگاه می کرد کاش دور تا دور خود را می نگریست آنگاه شاید می توانست بفهمد که همه برایش فریاد می آرند و همه به او می گویندکه تنها من تو را دوست دارم
اشک باشم در نگاه آبی تو شور یک آغاز باشم
دوست دارم در نگاهت با تو هم آهنگ باشم
دوست دارم در لبانت بهترین منظور یک لبخند باشم
بعد از این پیوند شیرین رنگ لبهای تو باشم

گلی از شاخه اگر می چينيم
برگ برگش نکنيم
و به بادش ندهيم
لااقل لای کتاب دلمان بگذاريم
و شبی چند از آن را
هی بخوانيم و ببوسيم و معطر بشويم
شايد از باغچه کوچک انديشه مان گل رويد

آب ميخواهم سرابم ميدهند
عشق می ورزم عذابم ميدهند
خنجری بر قلب بيمارم زدند
بی گناهی بودم و دارم زدند
از غم نامردمی پشتم شکست
دشنه نامرد بر قلبم نشست

بت پرستم بت پرستی کار ماست
چشم مستی تحفه بازار ماست
هيچکس چشمی برايم تر نکرد
هيچکس يک روز با ما سر نکرد
هيچکس اشکی برای ما نريخت
هر که با ما بود از ما می گريخت
چند روزيست حالم ديدنيست
حال من از اين و آن پرسيدنی است

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نمی گم که رو زمین عاشقترینم نمی گم برای تو من بهترینم
نمی گم که ثروت دنیا رو دارم نمی گم که قدرت خدا رو دارمنمی گم
که خورشید وماه برات می آرم نمی گم ستاره تو شبات می آرمنمی گم
قصری از طلا می سازم نمی گم پلی ازلاله ها می سازمنمی گم
با بودنم غم دیگه مرده نمی گم خدا تو رو به من سپرده![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
من می گم
معنی عشق من تو هستی من می گم تنها امید من تو هستیمن می گم
یک قلب پاک و ساده دارم من می گم برای تو هر چی که دارممن می گم
مهرو وفا برات می آرم من می گم تا جون دارم برات می سازممن می گم
با جون ودل برات می سازم من می گم غم اگه داری با تو هستممن می گم
تنها با عشقت زنده هستم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
دوستت دارم
چون تنهاترين ستاره زندگي مني دوستت دارم چون تنها ترين مصراع شعر منيدوستت دارم
چون تنها ترين فکر تنهايي مني دوستت دارم چون زيباترين لحظات زندگي منيدوستت دارم
چون زيباترين خاطرات مني دوستت دارم چون زيباترين روياي خواب منيدوستت دارم
چون به يک نگاه عشق منی همه رو گفتم تا بدونی دوست دارم شبنم جان

امشب دیگر سکوت را بشکن٬ يگانه ام!
ببین این منم٬
این منم که به کلبه عشقمان بازگشته ام!
جای تو خالی است...
ببین کلبه را امشب چراغانی کرده ام٬
از این دیوار به آن دیوار ریسه کشیده ام٬
برگرد يگانه من!
بگو چه میخواهی٬
چشم آبی می خواهی٬ باشد سراپا دریا می شوم!
گیسوی مشکی می خواهی٬ آسمان شب می شوم!
راستی آسمان را ببین
لباس مهمانی برتن کرده است
او را هم امشب دعوت کرده ام
تا در آغوش هم به ستارگان پیراهنش خیره شویم...
من را ببین!
ببین دستان سنگدل خزان چه برسرش آورده است
ببین غم دوری تو٬ چگونه بغضش را تکه تکه کرده است
ببین چگونه احساسش هزار پاره شده است
ببین لبانش٬ رنگ لبخند را از یاد برده اند
ببین...
برگرد نازنین يگانه ام!
برگرد تا کلبه عشقمان را ستاره باران کنیم٬
برگرد تا دور تا دور باغچه را بنفشه بکاریم٬
برگرد تا امشب از بوی اطلسی ها سرمست شویم٬
برگرد که من آغوش سبز تو را می طلبم٬
برگرد٬ برگرد٬ برگرد...
اگر بیایی٬ تمام شهر را گلباران میکنم
اگر بیایی٬ تا صبح غزل عشق برایت می خوانم٬
اگر بیایی...
راستی از کدام سو می آیی؟
از آسمان٬ از پشت ماه یا از ورای امواج دریا؟
همسایه پری دریایی شده بودی٬
که مرا از یاد بردی
یا ماه تو را افسون کرده بود؟!
برگرد که امشب٬
بهار چشمانش را سرمه کشیده است٬
برگرد که امشب
سرخی آتش را بر لبانم نشانده ام٬
برگرد که امشب
گیسوان مواج دریا را به امانت گرفته ام!
امشب آنقدر می نویسم تا تو بیایی...
کاش! موقع رفتن ازت قول میگرفتم که بر میگردی
کاش! به عطر اطلسی ها قسمت می دادم٬
کاش! با ناز چشمانم افسونت میکردم...
راستی امشب٬ بلبلان را هم خبر کرده ام
تا من و تو زیر باران آوازشان٬ تاصبح برقصیم!
باران...
میدانم که عاشق بارانی٬ اصلا ای کاش! من باران بودم تا شاید دوستم میداشتی...
هروقت باران اشکهایش را پشت شیشه اتاق می ریخت
من به یادت اشکهایم را روی گلهای قالی می ریختم...
برگرد امشب يگانه ام!
شب تابها را گفته ام که کلبه مان را نورباران کنند!
به گلهای رز سفيد گفته ام که کلبه را عطر افشان کنند!
میدانم که گل رز سفيد را دوست داری٬
ای کاش! گل رز سفيدي بودم تا شاید دوستم میداشتی!
باورت نمیشود!
تا نبینی باورت نمیشود
حتی در خیالت هم نمی گنجد که امشب چه مهمانی برپا کرده ام!
ولی٬ تا تو...
ولی تا تو نیایی ٬ جشن من رنگ عشق نمیگیرد...
برگرد امشب نازنین يگانه ام!
سحر نزدیک است٬ نگذار که طلوع خورشید٬ بزم شبانه مان را بر هم بزند!
آخر فردا دیگر من نیستم که برایت لبخند بزنم٬
دیگر فردا٬ من نیستم که نگاهت را بوسه باران کنم٬
دیگر فردا٬ من نیستم که سرم را مهمان شانه هایت کنم٬
دیگر فردا٬ من نیستم که احساسم را نقاشی کنی!
برگرد امشب نازنین يگانه ام! سحر نزدیک است٬
دیگر فردا من نیستم٬ من نیستم٬
مني...
نیست٬ نیست٬ نیست!
می دانم دوست داشتن سزاوار توست.
می خواهم امشب وهر شب برای چیدن ستاره ها نزدم بیایی.
من همیشه به رسیدن بهار وشکوفایی دوباره امیدوارم.
کاش می دانستی که در لحظه های من ایستاده ای.
تو تک درخت دشت رویاهای منی.
من تاوان همه کج فهمی ها را هر چه که باشدبه تو می پردازم.
عشق چیزی نیست جز مهربانی.
نگاه تو وانتظاری که دل هایمان برای دیداریکدیگر می کشد.
دلم گرفته است اما قطره اشکم چون شبنمی
که بر گلبرگهای جاری می شود پشت پرده چشمانم
پنهان شده است.
در میان قاصدکها تو را در آغوش می گیرم
تا شاید در غنای سکوت پر وبال بگشایم .
وبسوی آسمان های آبی امید پر بکشم.

بوی تو می اید هنوز
در دستهایم...در حرفهایم...در اسمان
چه سردی چه سنگ
و من
چه دلخوشم به امدنت
به امدن طنین قدمهایت به حضور نگاهت
به اوای کلام اخرت
یادم هست...
بی بدرقه مرا به فرداها سپردی
یادت باشد...
تنهایم هنوز !
بر سنگ مزار
بر سنگ مزارم بنويس:
زير اين سنگ جوانی خفته ست
با هزاران ای کاش ...و دو چندان افسوس
که به هر لحظه عمرش گفته ست........
بنويس :
اين جوان بر اثر ضربه کاری مرده ست
نه بنويس:
اين جوان در عطش ديدن ياری مرده ست.........
جلوی روز وفاتم بنويس:
روز قربان شدن عاطفه در چشم نگار
روز پژمردن گل فصل بهار.............
روز اعدام جنون بر سر دار..........
روز خوشبختی يار..................
روی سنگم ينويس:
آی گلهای فراموشی باغ
مرگ از باغچه کوچکمان ميگذرد داس به دست
و گلی از لبخند ميبرد از بر ما.......................
ای صمیمی
ای صمیمی! . . . ای دوست
گاه و بیگاه لب پنجره ی خاطره ام میایی
دیدنت . . . حتی از دور
آب بر آتش دل می پاشد
آنقدر تشنه ی دیدار تو ام
که به یک جرعه نگاه تو قناعت دارم
دل من لک زده است
گرمی دست تو را محتاجم
و دل من . . . به نگاهی از دور
طفلکی می سازد
ای قدیمی! . . . ای خوب
تو مرا یادکنی . . . یا نکنی
من به یادت هستم
من صمیمانه به یادت هستم
دایم از خنده لبانت لبریز
دامنت پرگل باد
دلتنگ توام،
تا شادمانه مرا ببینند
شاخه ها
به شکل تو سبز می شوند،
پرنده ی کوچکی که نمی دانم نامش چیست
حروف نام تو را
بر کتابم می ریزد،
آفتاب
به شکل پروانه ای از مس
گرد صدایم
بال می زند،
و می دانم سکوت
فقط به خاطر من سکوت است،
اما من
دلتنگ توام
شعر می نویسم
و واژه هایم را کنار می زنم
که تو را ببینم.
این منم که تو را می خوانم
نه پری قصه هستم در آفاق داستان
و نه قاصدکی در یک قدمی تو
من یک انسانم
کسی که همواره به یاد توست
سالهاست با رودخانه و آسمان زندگی میکنم
برای کفتران چاهی دانه میریزم
و ماه را به مهمانی درختان دعوت می کنم
این تویی که در تمام لحظات می بینی
مینویسم تا تمامی درختان سالخورده بدانند
که تو مهربانترین مهربانی
پس آرام و گرم مینویسم
دوستت دارم
از كسي كه دوستش داري ساده دست نكش،
شايد ديگر هيچ كس را مثل او دوست نداشته باشي.
از كسي هم كه دوستت دارد به آساني مگذر،
شايد هيچوقت هيچ كس را مثل تو دوست نداشته باشد ![]()

روزي كه خداوند تو را مي آفريد از او زمان مرگت را پرسيدم !
ميداني چرا ؟
براي اينكه پيش از تو بميرم و هيچ گاه مرگت را نبينم .
ميخواهم تا هميشه برايم زنده باشي تا هميشه
به نام او که همه دلها بی قرار اوست
امروز صبح از کنار یه گنجشک رد شدم اما اون نپرید ،نترسید همونطوری آروم رو دو پای کوچولوش ایستاده بود.برام خیلی عجیب بود .یا اون من و مثل خودش پرنده دیده بود یااینکه اصلا منو ندیده بود{اگه اصلا ندیده باشه،یا به عنوان یه آدم به حساب نیاورده باشه چی وای....}..خوش به حال این پرنده و اون پرنده هایی که لبیک گویان پریدند تا آزادانه خود را به کوی محبوب برسونن و هی دورش بگردند و بگردند و بگردند به رهاییشون، بی تعلقشون و به عاشقیشون غبطه می خورم ،منم می خوام یه پرنده بشم رو آسمون دلت پرواز کنم آزاد و رها و هی دورت بگردم و بگردم و بگردم، بی وقفه، بی معطلی![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
|
غربت
|
|
|
تو غربت نگاه من ترانه هام آتيش گرفت براي تو اي عشق من!عمر دوباره اي گرفت قسم به برفاي سفيد بگو گناه من چي بود كه رفتي و شدي برام يه قصه ي بود و نبود مخمل برفاي سفيد رو گونه هات نشسته بود وقتي كه ميگفتي دلت يه لحظه عاشقم نبود روزاي سرد و بي نفس چه زود برام تكراري شد از اونروزي كه رفتي تو هيشكي برام توهم نشد ميخوام صدات كنم ولي اينو ميدونم كه ديره اسمت نشسته بي ريا رو لباي يكي ديگه قدم قدم تو جاده ها به عشق تو راهي شدم اما چه سود وقتي برات حتي تمنا نشدم
| |
خواستم هدیه ای برایت بفرستم به خودم گفتم زیبا ترین چیزها را خواهم فرستاد
گل گفت: مرا بفرست تا مظهر زیبا ترین زیبایی ها باشم!
شمع گفت: مرا بفرست تا مرز سوختن را پیش گیرم!
پروانه گفت: مرا بفرست تا دورش بگردم!
خار گفت: مرا بفرست تا برنده ی دل بد خواهانش باشم!
نگران بودم ...!
ناگه دل آمد و گفت: مرا بفرست تا مونس تنهایی اش باشم!!!
پس دل را برای تو ٬ برای وجود مهربان و دوست داشتنی تو ٬ برای تو که بهترینی میفرستم.

و هرگز از تو رنجور نخواهم شد
چرا كه تو را دوست دارم
ديوانه وار عاشقت شدم
چرا كه مهرباني را در وجودت ديدم
با چشمانت وجودم را دگرگون ساختي
و اگر تو نبودي هرگز عاشق نمي شدم
به خدا سوگند كه وجود تو در سرنوشت من نوشته شده است
و اگر با مژگانت اشاره اي كني فرسنگها راه خواهم پيمود
چرا كه شب عشق بسيار طولاني است
و قلبم در آرزوي تو مي سوزد
آنگاه كه از برابر ديدگانم دور شوي
خورشيد وجودت پنهان مي گردد
و ابرهاي غم و اندوه مرا در بر مي گيرند
و به دنياي غريبي مي برند
هميشه در قلبم حضور داري
و عشقت زندگي ام را گل باران كرده است
تمامي اين دنيا را با قلبي پر از رمز و راز به دنبالت طي كرده ام
محبوبم هميشه به یادت هستم و دوستت دارم

عشق یعنی تنها باشی و یک تکیه گاه![]()
او که چشمش آسمان باشد و چشمانت زمین ![]()
آسمانی بودنت باشد همین
چون کویری تشنه باشی بی قرار ![]()
که گویی هردم آسمان بر من ببار
عشق یعنی حسرت پنهان دل ![]()
زندگی در گوشه ویرانه دل
عشق یعنی اینکه همچون سرنهی بر پای یک دل داده ای
اینکه موج گردی بی امان بهر دریای غم و اندوه و آه
عشق یعنی سایه ای در یک خیال![]()
آرزویی سرکش و گاهی محال
عشق یعنی کوچه ای دور و دراز
با هزاران سختی و شیب و فراز
عشق یعنی عطر گل های بهشت
عشق یعنی زندگی و سر نوشت
به نام کاتب عشق
گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست
بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست
گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن
گفتی که باید بروم حوصله ای نیست
گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت
به جز عشق تو در دلم مشغله ای نیست
رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست .

عـشق فراموش کردن نيست .بلکه بخشيدن است
عــشق گوش دادن نيست بلکه درک کردن است
عــشق ديدن نيست بلکه احساس کردن اســـت
عــشق جا زدن و کنار کشيدن نيست بلکه صبر کردن و ادامه دادن است
اگر كلمه دوستت دارم قیام علیه بندهای میان من و توست
اگر كلمه دوستت دارم نمایشگر عشق خدایی من نسبت به توست
اگر كلمه دوستت دارم راضی كننده و تسكین دهنده قلبهاس
اگر كلمه دوستت دارم پایان همه جدایی هاست
اگر كلمه دوستت دارم نشانگر اشتیاق راستین من نسبت به توست
اگر كلمه دوستت دارم كلید زندان من و توست
پس با تمام وجود فریاد میزنم دنیای زیبای من دوستت دارم
سازنده ترین کلمه((گذشت)) است...آن را تمرین کن.
پرمعنی ترین کلمه((ما)) است...آن را به کار بر.
عمیق ترین کلمه((عشق)) است...به آن ارج بده.
بی رحم ترین کلمه(( تنفر)) است...با آن بازی نکن.
خودخواهانه ترین کلمه((من)) است...از آن حذر کن.
نا پایدارترین کلمه((خشم)) است...آن را فرو بر.
بازدارنده ترین کلمه((ترس)) است...با آن مقابله کن.
با نشاط ترین کلمه ((کار)) است...به آن بپرداز.
پوچ ترین کلمه((طمع)) است...آن را بکش.
سازنده ترین کلمه((صبر)) است...برای داشتنش دعا کن.
روشن ترین کلمه((امید)) است...به آن امیدوار باش.
ضعیف ترین کلمه((حسرت)) است...آن را نخور.
تواناترین کلمه((دانش)) است...آن را فرا گیر.
محکم ترین کلمه ((پشتکار)) است...آن را داشته باش.
سمی ترین کلمه((شانس)) است...به امید آن نباش.
لطیف ترین کلمه((لبخند)) است...آن را حفظ کن.
ضروری ترین کلمه((تفاهم)) است...آن را ایجاد کن.
سالم ترین کلمه((سلامتی)) است...به آن اهمیت بده.
اصلی ترین کلمه((اعتماد)) است...به آن اعتماد کن.
دوستانه ترین کلمه((رفاقت)) است...از آن سو استفاده نکن.
زیباترین کلمه((راستی)) است...با آن روراست باش.
زشت ترین کلمه((تمسخر)) است... دوست داری با تو چنین شود؟؟
موقر ترین کلمه((احترام)) است...برایش ارزش قایل شو.
آرامترین کلمه((آرامش)) است...به آن برس.
عاقلانه ترین کلمه((احتیاط )) است...حواست را جمع کن.
دست و پا گیر ترین کلمه((محدودیت)) است...اجازه نده مانع پیشرفتت شود.
سخت ترین کلمه ((غیر ممکن)) است...وجود ندارد.
مخرب ترین کلمه((شتابزدگی)) است...مواظب پلهای پشت سرت باش.
تاریک ترین کلمه((نادانی)) است...آن را با نور علم روشن کن.
کشنده ترین کلمه((اضطراب)) است...آن را نادیده بگیر.
صبور ترین کلمه((انتظار)) است...منتظرش بمان.
با ارزش ترین کلمه((بخشش)) است...سعی خود را بکن.
قشنگ ترین کلمه((خوشرویی)) است...راز زیبایی در آن نهفته است.
رسا ترین کلمه((وفاداری)) است...بدان که جمع همیشه بهتر از یک فرد بودن است.
محرک ترین کلمه((هدفمندی)) است...زندگی بدون آن پوچ است.


















































.jpg)


